از بارزترین وجوه زیباشناختی استعاره، قابلیت «تفسیرپذیری» در آن است. مراد از تفسیرپذیری، خاصیتی است که به موجب آن، امکان مشارکت خواننده در تکمیل معنا و تصویر استعاره و در نتیجه تعامل او با نویسنده فراهم می شود. این ویژگیِ استعاره در متونی همچون خطبه های نهج البلاغه نمود بیشتری دارد، زیرا اولین مشخصة متون خطابی، ارتباط نویسنده با خواننده است. نویسنده با بهره گیری از ابزارهایی همچون استعاره تلاش می کند تا خواننده را به سوی انجام عملی که شناخت لازم را دربارة آن عمل به او ارائه کرده، بر انگیزد. ازاین رو، در فرایند ترجمة متون خطابی، حفظ جنبة زیباشناختی استعاره، یک امر ضروری و البته شرط مقبولیت ترجمه به حساب می آید. پژوهش حاضر با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی و با استناد به راهبردهای هفتگانة نیومارک، ترجمة استعاره را در خطبة سوم نهج البلاغه و در سه ترجمة شهیدی، دشتی و گرمارودی مورد بررسی قرار داده است. برآیند این پژوهش نشان می دهد که برای حفظ زیباشناسی مبتنی بر تفسیرپذیری استعاره، روش هایی مناسب است که محصول استعاری تری ارائه می دهند. بدین ترتیب که ترجمة تحت اللفظی (برای استعاره ای که بنا بر تصورات و تجربیات تقریباً مشترک میان دو زبان بنا شده باشد)، ترجمه به استعاره ای همسان و برابر (برای استعارة فرهنگ بنیاد که دامنة زیباشناختی آن از محدودة گویشوران زبان مبدأ تجاوز نمی کند) و ترجمه به تشبیه (برای مترجمی که توان جستن یا ساختن استعاره ای برابر را ندارد) پیشنهاد می شود. نتایج ارزیابی عملکرد مترجمان حاکی از آن است که گرمارودی به دلیل بیشترین استفادة صحیح و مناسب از روش های اوّل تا سوّم نیومارک، در حفظ تفسیرپذیری استعاره موفقیت بیشتری داشته است.